یه عالمه حرف قشنگ....
nothing else...
رفتیم مردسه واسه کارنامه ــا ! ( اگه می خوای بپرسی که چند شدم ، اصلا یه همچین کاری نکن ! :-") بعد یهو با ریحانه بر گشتیم پشتِ سرمون رو نگاه کردیم . دیدیم که درِ ۳.۶ باز ِ ُ رژین دمِ درش وایساده! واااااااااااای...صحنه ــش عالی بود....! بعد از کلی عوامل ُ بساط هایی که هی مامان ــا پهن می کردن ُ ما جمع می کردیم ، رفتیم پارک سید جمال ! واسه اومدنِ رژین ، جشن گرفتیم ! :-" ( هلو پارتیه اسمش ؟!؟:-؟) یه توپ هم از مدرسه دزدیدیم که جا موند ! قرار بود من شوتش کنم تو مدرسه ، یادمون رفت !:-""""""""" (جز ریحانه با اون کلاس زبانش !:-اِل! ُ نادیا هم که تازه از مسافرت اومده بودُ تو خونه خواب بود !:-اِل) ( با تشکر از هلیا ! برایِ برنامه ریزی ـش ! :-* ) یه سری اتفاقِ جالب افتاد که گفتم بد نیس اینجا بگم !:-" **** ناهار ! :-" رژین جان گفتن که فست فود جات نمی خورن ، هوسِ کباب کردن !(:-دبلیــــو) شکوفه ُ مهسا ، رفتن کباب بگیرن از بقلِ مدرسه ! مهتا ُ پرستو ــم پیتزا ! (کشــــتن ینی !!!!) خلاصه ! اینا که غذا رو آوردن ، هدیه برا این که از غیرِ بهداشتی شدنِ موضوع جلوگیری کنه ، یه سیخ کبابِ هرکی رو گذاشت لایِ نون ُ به صورتِ ساندویچِ کباب ، داد دستِ ما !:)) - ما پیتزامون کثیف شد ! - می خوای برات ساندویچ ــش کنم !؟ بعد هم که بساطِ نوشابه ُ آبلیمو ُ گوجه ُ فلفل پیش اومد که اگه نگــــــــــــــم ، بهتره !:-" هرکی رد می شد ، یه جور نگاه می کرد که انگار یه سری جانیِ خطرناک دارن غذا می خورن که بعدش حمله کنن !:)) **** بساطِ پاسورُ تاکسی ! :-" می خواستیم ورق بازی کنیم که یهو همه یادشون افتاد که نیاوردن ! دیدیم خونه یِ شکوفه اینا نزدیکه ، گفتیم بریم برداریم بیاریم ! :-" حالا رفتیم تا رسیدیم پشتِ مدرسه ، بعد شکوفه میگه با تاکسی بریم ! یه تاکسیِ وایساده بود اونجا ، گفتیم بریم سوار شیم ! منتهی یکم تعدادمون زیاد بود !:-؟ ۸نفر بودیم ! :-" خلاصه من رفتم به راننده ــه می گم آقا می شه ما سوار شیم ؟ - همه با هم ؟؟؟:-اُ - بله ! چیزی نیس ! فقط ۸تاییم ! :-جی ! - باشه ! اگه جا می شید بشینید ! فقط یکیتون باید خوابیده بمیره ها ! ؟ -بـــــــــــــــــــــــــــله ! بـــــــــــــــــــــــــــــله ! خلاصه اینجوری شد که شکوفه ُ هدیه رفتن جلو ! من ُ رژین ُ هلیا ُ مهسا نشستیم پشت ! مهتا ُ پرستو هم رو پاهامون ! :-" (سخته !ولی ممکنه !:-") حالا مهسا اون وسط الکی زنگ زده به مامانش میگه ما الان می رسیم ، که مثلن یارو یه وخ شیطون گولش نزنه !:)) مهتا یه جک می خواس بگه !(یکی از حوادثِ روزنامه ــا !:-") - یه دفه یه یارو تیر می خوره ! بد تیرِ از شُش ُ ریه ُ قلب ُ ایناش رد میشه بد از کمرش در میاد ، بعد دکترا که عملش می کنن ، کلی خوشحال می شن که تونستن جونش ُ نجات بدن ُ اینا ! بعد وقتی خوب می شه ، پلیس به جرمِ قتل ، اعدامش می کنه !=)) وااااااااااای! یهو همه زدیم زیرِ خنده ! بعد حالا ازون ور پیرمردِ به شکوفه میگه بذار بخندن ! مدرسه ها تعطیل شده ! :)) خلاصه ! رفتیم تو حیاطِ شکوفه این وایسادیم ُ رف آوردُ برگشتیم پارک ! (پیاده !:-") اومدیم نشستیم حالا بقلِ زمین بازی ،دارن شکوفه ُ مهسا به منُ پرستو ُ رژین ، ۷ ــِ کثیف یاد می دن ! بعد یهو نگهبانِ پارک میاد میگه که بچه ها اگه مأمورا اومدن ، من میام خبرتون می کنم ! مواظبم من ! من واقعن مونده بودم که چه عیبی داره ورق بازی کردنِ ۴تا بچه مدرسه ای !!! بعد یه دور رفته ، برگشته می گه : اگه کسی مزاحمتون شد ، اصلن نترسید ! منُ صدا کنید ! حواسم بهتون هس ! حیف که یه کم زشت بود مگر نه می پریدم بغلش می کردم !:-**** نــــــــــــــــــه؟؟!:دی یه دس بازی کردیمُ جم ــش کردیم !:-" مهسا اون وسط : می خوام موهام ُ مدل کچلی ببندم ! مهتا : تو مهدِ کودکِ ما ، هرکی موهاش ُ خرگوشی می بست ، بهش جایزه دوتا کِش می دادن ، که بازم ببنده ! پرستو: چه جوری موهاتوون ُ بلند می کنین !؟ مهتا !: دختر تا دبیرستان ، نباید مو داشته باشه ! مانا. ز : باباش خبر نداررررررررررررررره ـــــــــــــــــــــ....! پرستو هم که دبگه کشـــــــــــــته بود ! :-اِل ! یه بطری آب آورده بود ! هی خالی می کرد رو زمین ُ بچه ــا: پرستو : ملیکا ! هی این آب رو می خورید پر نمی کنید دیگه ! هلیا : یه قلوپ آب می دی؟ پرستو : نــــــــــــــــــه ! حروم میشه ! بعد دورش به صورتِ دایره وار خالی می کرد ! :-دبلیـــــــــــــــــــو واااااااااااااای ینی همه " =)) " بودیم...! ***** بساطِ توجیهِ مادرانِ نگران !!:-" بابا ! ما نشستیم داریم آهنگ گوش می دیم ، بعد یه مادره اومده میگه شما از فرزانگان هستین؟! ما : بودیم ! ینی الان دیگه می ریم امسال ! -آها ! خب من یه سوالی داشتم ! من دخترم اینجا قبول شده ، بعد می خوام ببرمش ابوریحان ! نظرِ شما چیه !؟ شکوفه از اون ور : شما خیلی بی خود می کنین ! هلیا : غلط کردی ! من ُ مهتا که نزدیک تر بودیم : نـــــــــــــــه ! منظورشون اینه که کارِ اشتباهی می کنید ! دیگه خلاصه شروع کرد به حرف زدن ُ دیگه ول نمی کرد ! ما رو نیمکت نشستیم ، در حالِ حرف زدن ! ازون ور هلیا صدایِ آهنگشُ تا ته زیاد کرده : هی س**ـی بیچ ! آیم نات استون !! حالا من هی با پام می زنم به شکوفه که خوابیده رو زمین که مثلن کم کنین اون بی صاحا بُ !!! بعد حالا یه ساعت ما با خانومِ حرف زدیم متقاعدش کردیم ! خانومه می گه که بچه هایِ سمپاد،درس نمی خون ـن ُ بیخیالن ُ اینا !من خودم پسرم حلیِ ُ ...! حالا من ُ مهتا کلی شروع کردیم که نه ُ اینجوری نیست ُ اینا ! بعد یهو هلیا صداش رو زیاد کردِ : اکسیوز می ، آی دُنت وانا بی رود ، بات تو نایت آیم فـ **ــنگ یو !!!! :-اِلـــــ....! ینی من از خنده داشتم می ترکیدم ! بهد دیگه یهو همین جوری که داشتم به خانومِ لبخند می زدم ، پاکتِ آبمیوه که تو دستم بود ُ پرت کردم تو سرشون ! بعد حالا مهتا زیرِ لبی : اِی خفه شین ! آبرومون ُ بردین ! به حالتِ " : )) " من : بــــــــــــــــــــــــــــله ! بـــــــــــــــــــــله ! ولی خواهشن اصلن این اشتباه رو نکنید ! ( هر دفعه که حواسم پرت می شد ، بعد می خواستم یه چی بگم ، همین ُ می گفتم !=)) ) با همه یِ این خرمک بازی ها ٬ خانومه شوخی شوخی راضی شد ! آخرش می گف که من حتما بچه ــم ُ میارم فرزانگان ! ( بزن به افتخارمون !) - خانوم ببخشید ! حالا اسمِ دخترتون چیه !؟ - نیوشا ! مهسا ازون ور از وسطِ سـ*** بَک : اِ ؟ نیوشا ضیغمی ِ؟! ****** بساطِ خونه !!!: | . . . چیزِ خاصی نبود...نه که نبود ، بود...اما کاش نبود....! **** +از بساطِ خونه که بگذریم ، روزِ خوبی بود! : ) +شاعر می گه : اومدم اِلِی اِکس ، اومدی تو دنبالم ! تا شدیم فیس تو فیس ، وری وری گود شد حالم !=)))))) تو می گی بیا به شهرمون لس آنجلس ! من می گم تو شهرتون ، آی هَو نُ پلِیس...! وااااااااااااااااای ! این آهنگه رو مهتا تو مترو گرفته بوده !!!! :)) عــــــــــــــــــــــــــــالیه ! خواننده ــش شراره نامیست !:)) ینی همین جوری ما راه می رفتیم امروز : - عزیزم دو یو لاو می؟ ! - آی دو آی دو ، بله یِس ! =)) + بعد از یه هفته ، دیدنِ بچه ها ...عالی بود...اما انگار یادآوری کرد که باید دلم تنگ شه.....! +وقتی حالم بد بود ، شونه یِ لاغرت ، می دونسم واسم خونه یِ آخره! می افتادم رو اون گوشه یه دامنت ، دنیا وایــ می ــستاد با هر چی روزه ُ ساعته...! + دوستان ! من اوصولن از تاییدی بدم میاد ! اما مث که یه سری ــا جنبه ندارن ! برش می دارم زود ! : ) + برداشتم !:-"
| Design By : Pichak |

